تبليغاتX
bollywood




bollywood

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
سلاااااام
  سلاااااام به همه ی دوست هاي عزيزم اميدوارم حال همتون خوب خوب باشه من طبق معمول بازم دير اومدم ولی با دست پر اخه دفعه قبل اينقدر زحمت کشيدم که خدا ميدونه ولی فقط بعضی ها نظر دادن ولی وقتی فريده جون بهم گفت بيا   يه اپ جنجالی کردم زود خودمو رسوندم و ديدم به به ببين بعضی ها چه کارايی کردن واقعا من تعجب ميکنم يعنی کسی هم هست که اينقدر از شاهرخ بدش بياد که فوش ناموسی بده نه بابا من که اصلا باورم نميشه واقعا چرا ؟  ولی يه خورده حقم به ديگران ميدم من از شما دوست های گلم خواهش ميکنم که به کسی توهين نکنين بلاخره هر کسی يه عقيدهای داره و يه بازيگری رو دوست داره ادم که نبايد توهين کنه   بعد به خودم گفتم    نه منم بايد اپ کنم خوب اوميدوارم که از اپ ايندفعه ام راضی باشين و منو از نظر های قشنگتون بی بهره نزاريد الانم ساعت دوازده شب خيلی خسته شدم دلم ميخواد زودتر بخوابم پس تا اپ بعدی خداحافظ دوست های گلم  


نويسنده: nena مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 2:33
|+|
گوری از زبان همسرش شاهرخ خان
 

پدر و مادر گوری به شدت مخالف ازدواجمون بودن. مادرش تهديد کرده بود که خودکشی ميکنه! ‌۶ سال ما مخفيانه باهم دوست بوديم. حتی يه بار من با يه قيافه ی ديگه به تولدش رفتم!‌ اسمی رو بکار بردم که که تو سريال Fauji صدام ميکردن. ولی وقتی اونا منو شناختن جهنمی به پا شد!! اونا يه خونواده ی پنجابی خيلی اصيل هستن. منو از همه ی اعضای خونواده ش ترسونده بودن. مجبور بودم دل تک تک اعضای خونواده شو يکی يکی بدست بيارم. با يکی از دايی هاش که حرف زدم پشت تلفن با همون صدای عين آمريش پوری!! بهم گفت: به خواهرزاده ی من نزديک نشو وگرنه....!!! ولی بعد که ديدمش ديدم يه پسربچه ی خيلی مهربونه!! دخترخاله ها و پسرخاله هاشو با خودم ميبردم ديسکو! کم کم همه شون ازم خوششون اومد و بهم اميدواری ميدادن که پدرومادرشو هم راضی ميکنن٬‌ولی اونا قبول نمیکردن.... گوری توی خونه حبس شده بود!‌ هميشه بهم ميگفت: شاهرخ تو مامان بابای منو نميشناسی... تو خيلی همه چيزو ساده ميگيری! و من هميشه بهش ميگفتم: همه چيز درست ميشه....! ۱۰ سال ديگه به همه  ی اين روزا ميخنديم....!! و اين دقيقا کاريه که الان ميکنيم! بعضی شبها که ميشينيم و درباره ی گذشته فکر ميکنيم٬‌حسابی ميخنديم....
اما اونموقع يه بار اون حسابی قاطی کرد!! فکر ميکرد من با غيرتی بازيهام اذيتش ميکنم! راست ميگفت٬ يه زمانی بود که من خيلی روی گوری حساسيت نشون ميدادم. اگه با مايو به استخر ميرفت يا حتی اگه موهاشو باز ميذاشت باهاش دعوا ميکردم. گوری وقتی موهاشو دورش ميريخت خيلی خوشگل ميشد و من نميخواستم پسرهای ديگه بهش نگاه کنن!!! اينا به خاطر اين بود که زياد همديگه رو نميديديدم و نميتونستيم راحت درباره ی رابطه مون حرف بزنيم. اما اون نتونست تحمل کنه. اين بود که سال ۱۹۸۹ منو ول کرد و بدون اينکه بهم بگه با دوستاش اومد بمبئی. وقتی فهميدم حسابی قاطی کردم! روز قبل از اينکه بره اومد پيشم. اون روز تولدش بود و من اتاقمو بايه عالمه بادکنک تزيين کرده بودم و کلی هم کادو براش خريده بودم. وقتی اتاقمو ديد خيلی گريه کرد. من فکر کردم به خاطر ناراحتيه زياديه که خانواده ش بهش وارد ميکنن٬‌ ولی بهم نگفت که ميخواد بره.... وقتی فهميدم رفته به مادرم گفتم.اون بهم گفت برم و دختری که دوستش دارم رو برگردونم. بهم ۱۰۰۰۰ روپيه داد و من با دوستام اومدم بمبئی دنبالش. چند روز مدام دنبالش ميگشتيم٬ شبها هم مجبور بوديم تو خيابون کنار ساحل هتل تاج بخوابيم!  همه جا رو دنبالش گشتيم بخصوص ساحل ها٬ گوری عاشق ساحل بود .لهامون تقريبا تموم شده بود مجبور شدم دوربينم رو هم بفروشم. من قيافه ی گوری رو برای مردم توضيح ميدادم٬‌ از حالت موهاش ميگفتم٬ به همه ميگفتم يه دوسته و گمش کردم. عاشق مدل موهاش بودم ولی اون موهاشو کوتاه کرد فقط برای اينکه منو اذيت کنه!!....
 
همه جا رو گشتيم تا اينکه يه بار يکی ما رو برد به يه ساحل خصوصی. رفتيم توی ساحل ..... و گوری اونجا بود! ايستاده بود توی آب٬‌با يه تی شرت! (نه مايو!!) اونموقع حتی اگه اون هيچی هم تنش نبود برام مهم نبود!! ديگه نمیخواستم از دست بدمش. اومد جلو و همديگه رو بغل کرديم٬ و گريه کرديم....  اونموقع بود که فهميدم بی دليل حساسيت نشون ميدادم. همينطور فهميدم که هيچکس بيشتر از من نميتونه گوری رو دوست داشته باشه٬ و اين بهم اعتماد بنفس خيلی زيادی داد.
 
وقتی تصميم گرفتيم ازدواج کنيم قبلش از خونه ی خاله ی گوری به پدرومادرش زنگ زديم و بهشون گفتيم که ما ازدواج کرديم! خيلی عصبانی شدن‌٬ مادرش غذاخوردنو گذاشت کنار و وضع خونه شون حسابی ريخته بود به هم. رفتم که پدرشو ببينم٬‌احساس گناه ميکردم.وقتی باهاشون صحبت کردم فکر ميکنم چاره ی ديگه ای نداشتن جزاينکه قبول کنن. الان ميتونم احساس پدرمادر گوری رو درک کنم٬ اونا يه خونواده ی ۱۵ نفری سفت و سخت پنجابی بودن که گوری جوانترينشون بود. تصور کنين که اون بگه ميخواد با يه پسر بدقيافه٬ با يه دين ديگه٬ با يه فرهنگ و رفتار ديگه با يه شغل متفاوت ازدواج کنه.... هيچ نقطه ی مثبتی برای من نبود. اونا رو سرزنش نميکنم. اونا حتما فکر ميکردن ميتونن شوهر خيلی بهتری برای دخترشون پيدا کنن. ما هيچوقت نمیخواستيم کاری برخلاف خواسته ی خونواده هامون بکنيم. فکر فرار حتی يه بارم به سرمون نزد. اما مطمئن بوديم که حتما باهم عروسی ميکنيم....
وقتی که من پدرومادر گوری رو ديدم اصلا روی زبونم نميومد بگم :من دخترتونو دوست دارم! به نظرم خيلی احمقانه ميومد!‌ به خاطر اينکه من هيچوقت نميتونستم گوری رو بيشتر از اونا دوست داشته باشم. اونا گوری رو بدنيا آورده بودن و بزرگش کرده بودن. عشق من هيچوقت نميتونست جانشينی برای عشق اونا باشه....
مراسم ازدواجمون هم به رسم هندوها و هم به رسم مسلمونا برگزار شد. ما ميخواستيم يه مراسم ساده داشته باشيم ولی پدرمادر گوری ميگفتن که بايد دقيقا مثل مراسم اصيل هندوها باشه. توی مراسم عروس و داماد نبايد همديگه رو تا پايان مراسم ببينن. داماد بايد با اسب بياد و کس ديگه ميره دنبال عروس و مياردش. ولی ماشينی که قرار بود بره دنبال گوری خراب شد! واسه همين من مجبور شدم خودم برم دنبالش و ببرمش توی سالن٬‌ بعد خودم دوباره برگردم و با اسب برم!  مشکل ديگه اين بود که من اصلا آداب و رسوم هندوها رو بلد نبودم و هرکاری که توی مراسم بايد انجام ميدادم بايد کامل برام توضيح ميدادن! واسه همين فقط مراسم عقدمون چند ساعت طول کشيد. بهم گفتن که طبق سنت٬ گوری بايد پاهامو بشوره! ‌و من نميخواستم گوری اين کارو بکنه. من چيز زيادی نداشتم. توی مهمونی هم همون کت و شلوار فيلم راجو بنگايا جنتلمن رو پوشيدم! پدر گوری گروه موسيقی ترتيب داده بود که چندتا آهنگ از فيلمهای من٬ ديوانا و راجو بنگايا جنتلمن رو بخونن. اونموقع بود که مادر گوری برای اولين بار بهم گفت: ما هيچوقت فکر نميکرديم تو بتونی اينقدر هم خوشتیپ بشی!! توی عروسيمون هيچکس چيزی که من دوست داشتم بهم کادو نداد! در عوض کلی کريستال بهمون کادو دادن!!!
 
آخر شب وقتی گوری نشست توی ماشين شروع کرد به گريه کردن٬ بعد همه ی خونواده ش هم شروع کردن به گريه کردن. منم که دیدم اينجوريه خيلی جدی گفتم: اگه اينقدر ناراحتين ميتونين دخترتونو پيش خودتون نگه دارين٬‌من ميام ميبينمش و ميرم!
 
بعد از ۷ سال که همديگه رو ميشناختيم٬‌اون شب اولين بار بود که شب رو باهم گذرونديم.... قبل از اون حتی وقتی برای گردش هم بيرون ميرفتيم همه ش نگران اين بوديم که مبادا کسی از خونواده ی گوری ما رو ببينه. احساس خيلی خوبی بود که ما باهم بخوابيم و صبح که من بيدار ميشم ببينم گوری کنارمه....
باورتون ميشه...؟! عصر روز بعد من به بمبئی پرواز داشتم که برای Dil ashna hai فيلمبرداری کنم.درواقع اونا قرار بود فقط برای ازدواجم بهم تبريک بگن و من برگردم ولی ازم خواستن حالا که رفتم يه صحنه رو بگيريم. و يه صحنه تبديل شد به ۵ صحنه و من خيلی دير به خونه برگشتم و يه دعوای خيلی شديد با گوری داشتيم!!!
وقتی ما اومديم بمبئی ٬ عزيز ميرزا٬ جی پی سیپی٬‌جوهی (چاولا) و مادرش برامون مهمونی گرفتن.
 
در مورد بچه هام٬‌دلم ميخواد پسرم تا ۱۶ سالگی حسابی شر و شلوغ باشه که بتونه بعد از اون پسر خوبی باشه! موقع به دنيا اومدن آريان٬‌حال گوری خيلی بد شد. زايمانش خيلی خطرناک بود. اونموقع من فقط ميخواستم گوری سالم بمونه٬‌ اجازه هم دادم اگه خيلی وضع وخيم شد اول گوری رو نجات بدن.... ولی الان همه چيز آريان...آرين....آريان....!!
درباره ی دخترم هم همه ی عشقی که توی وجودم هست رو بهش ميدم... باوجود اينکه همسرم فکر ميکنه من ديوونه م٬ ولی من ميدونم که خودم دخترم رو به مهمونيهايی که دعوت شده ميبرم. دوست دارم دوستاش بگن « چه پدر خوشتیپی داری!! » وقتی که اون با دوست پسرش روی صندلی عقب ماشينمون نشسته٬ من خودم راننده شون باشم و بگردونمشون...!!  پدرومادر من بهترين دوستان من بودن٬ به همین ترتيب منم ميخوام صميمی ترين دوست بچه هام باشم.....
من به گوری احترام ميذارم برای اينکه اون يه زنه و مادر بچه هام. دوستش دارم چون خيلی صادقه و تکميل کننده ی من. اون بهم ياد داد چطور توی زندگيم سياست داشته باشم! اون هميشه بهم ميگه که خيلی چيزهايی رو ميگم که نبايد بگم٬‌برای اينکه همه  ی مردم منو نميشناسن و از حرفام اشتباه برداشت ميکنن. اون بهم ياد داد قبل از اينکه بخوابم چراغها رو خاموش کنم!! درست غذا بخورم٬ درست لباس بپوشم٬‌ لباسهامو درجای درست بذارم.... اون ثابت ترين و محکمترين عامل توی زندگی منه. و به خاطر موقعيت و يافته هام نيست که اون به من احترام ميذاره يا دوستم داره٬ اون منو دوست داره به خاطر اينکه من ميخندونمش! نميدونم.... من اونو ميخندونم؟؟

نويسنده: nena مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 2:1
|+|
عکس جديد
چند تا عکس جديد قشنگ هم براتون ميزارم که اول از سونم جون گل خودم شروع ميکنم

 

 


نويسنده: nena مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 1:37
|+|
فنا

 mere haath me.n tera haath ho
saarii jannate.n mere saath ho
mere haath me.n tera haath ho
saarii jannate.n mere saath ho
tuu jo paas ho phir kya yeh jahaa.n
tere pyaar me.n ho jaa'uu.n fanaa
mere haath me.n tera haath ho
saarii jannate.n mere saath ho
mere haath me.n tera haath ho
saarii jannate.n mere saath ho
tuu jo paas ho phir kya yeh jahaa.n
tere pyaar me.n ho jaa'uu.n fanaa
mere haath me.n tera haath ho
saarii jannate.n mere saath ho
tere dil me.n merii saa.nso.n ko panaah mil jaa'e
tere ishq me.n merii jaan fanaa ho jaa'e
jitne paas hai khushbuu saa.ns ke
jitne paas ho.nTHo.n ke sargam
jaise saath hai karwat yaad ke
jaise saath baaho.n ke sa.ngam
jitne paas paas khwaabo.n ke nazar
utne paas tuu rahana hamsafar
tuu jo paas ho phir kya yeh jahaa.n
tere pyaar me.n ho jaa'uu.n fanaa
mere haath me.n tera haath ho
saarii jannate.n mere saath ho
rone de aaj hamko tuu aa.nkhe.n sujaane de
baaho.n me.n le le aur khud ko bhiig jaane de
hai jo siine me.n qaid dariya voh chuuT jaa'ega
hai itna dard ke tera daaman bhiig jaa'ega
jitne paas paas dhaRkan ke hai raaz
jitne paas buu.ndo.n ke baadal
jaise saath saath cha.nda ke hai raat
jitne paas nazaro.n ke kaajal
jitne paas paas saagar ke lahar
utne paas tuu rahana hamsafar
tuu jo paas ho phir kya yeh jahaa.n
tere pyaar me.n ho jaa'uu.n fanaa
mere haath me.n tera haath ho
saarii jannate.n mere saath ho
adhuurii saa.ns thii
dhaRkan adhuurii thii
adhuure ham
magar ab chaa.nd puura hai falak pe
aur ab puure hai.n ham[/color]

وقتی دستانم در دست تواست
گویی تمام بهشت از آن من است
وقتی دستانم در دست تو است
گویی تمام بهشت از آن من است
وقتی که تو با منی ، دنیا برایم هیچ ارزشی ندارد
عشق تو می تواند مرا نابود کند
وقتی که دستانم در دست تو است
گویی تمام بهشت از آن من است
....
....
(ببخشید ، دیگه تکرار می شه ، تکراریشو نمی نویسم)
چشمانم می تواند پناهگاهی در قلبت پیدا کند
عشق تو می تواند زندگیم را فنا کند

به نزدیکی رایحه ی خوش به نفس
به نزدیکی ملودی بر روی لب
به نزدیکی چرخش فکرها
به نزدیکی بازوهای در آغوش هم رفته
همانقدر که رویاهم به من نزدیکند
به همان اندازه به من نزدیک شو، ای همراه زندگی من
زمانی که تو با منی دنیا هیچ است
بگذار تا عشقت مرا فنا کند
زمانی که دستانم در دستان توست
تمام بهشت از آن من است
بگذار که امروز گریه کنم: بگذار که چشمانم متورم شوند
مرا در آغوش بگیر و بگذار که تورا با اشک هایم غرق کنم
دریای که در سینه ی من حبس شده فوران خواهد کرد
و درد بسیاری دارد که در زیرپای تو از بین خواهد رفت
همان قدر که رازهایم به قلبم نزدیک هستند
همان قدر که قطره های باران به ابر نزدیکند
همان قدر که ماه به شب نزدیک است
به همان نزدیکی که سرمه به چشم نزدیک است
همان اندازه که موج ها به دریا نزدیک هستند
همان اندازه نزدیک من بمان ، ای همراه زندگی من
زمانی که دستانم در دستان تو هستند.....
زمانی که نفس هایم هنوز کامل نشده بود
طپش قلبم کامل نبود
من نیزکامل نبودم
اما حالا که ماه در آسمان کامل است
ما کاملاٌ ساخته شده ایم.
زمانی که دستانم در دستان تواست
گویی تمام بهشت از آن من است .
......

 

        

من این آهنگ فنا رو خیلی دوست دارم . اوميدوارم شمام خوشتون بياد

 


نويسنده: nena مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 0:57
|+|
شاهرخ و رانی

اين عکسهای شاهرخ و رانی هم برای همه شما دوست های جيگرم که گفته بوديد از رانی و شاهرخ عکس بزارم اوميدوارم خوشتون اومده باشه


نويسنده: nena مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 0:14
|+|
دوداس
این ترجمه آهنگی است که آیش در فیلم دوداس اجرا می کند. زمانی که به پارو خبر می دهند که دو داس از لندن می آید و این آهنگ بسیار زیبا را اجرا می کند .

Mausam ne lii anga daa ii aaii aaii
این فصل تنش را می کشد
Laharaake barkha phir chaa ii chaaii
باران همه جا را فرا می گیرد
Jhonka hawaa ka aaegea aur yeh
Diya bujh jaa ega
یک موسمی از باد می آید و این چراغ (شمع ) خاموش می شود

Silsilaa yeh chaahat ka na main ne bujhe diyaa…..
(در این سالها) هرگز اجازه نداده ام (چراغ) عشقمان خاموش بشه
O piya ye diyaa na bujhaa hai na bujhegaa
آه ... محبوبم، این چراغ تا به حال خاموش نشده و خاموش هم نخواهد شد
Meri chaahat ka diyaa
چراغ آرزوها و خواهش های من
Mere piyaa ab aa jaa re mere piyaa
ای عشق من، همین حالا پیش من بیا ، محبوبم
Is diye sang jal rahaa mera rom rom rom aur jiaa
با این چراغ تمام وجود من در حال سوختن است
ab aa jaa re mere piyaa
همین حالا پیش من بیا ، ای عاشق
piyaa ab aa jaa re mere piyaa o mere
آه ... عشق من، همین حالا پیش من بیا ، محبوبم
Faasala thaa duurii thii
(بین ما)فاصله وجود داشت، یک دوری
Faasala thaa duurii thii tha judaaii ka aalam
(بین ما)فاصله و دوری وجود داشت، یک دنیا جدایی
Intazaar men nazaren thiin
چشمانم به انتظار تو در نقطه ای خیره مانده بود
Aur tum vahaan the tum vahaan the tum vahaan the
و تو آنجا بودی
Jhilmilaate jagmagaate khushiyon men jhuumkar
ودر سعادت و خوشی می درخشیدی و پیچ و تاب می خوردی
Aur yahaan jal rahe the ham
و من اینجا (از دوری تو) می سوختم
Phir se baadal garjaa hai
ابرها دوباره رعد و برق می زنند
Garaj garajke barsaa hai
باران شدیدی دوباره شروع به باریدن کرده است
Ghuumke tuufaan aaya hai
طوفان سرگردانی آمده است
Par tujhko bujhaa nahiin paaya hai
اما نتوانسته است (چراغ عشق ) تو را خاموش کند
O piya yeh diyaa chaahe jitna sataae tujhe
آه ای عشق من، این چراغ (هنوز خاموش نشده است)، هرچند آنها سعی داشتند که خاموشش کنند
Yeh saawan yeh havaa aur ya bijiliyaan
باران، باد و رعدو برق
piyaa ab aa jaa re mere piyaa mere
عشق من، همین حالا پیش من بیا ، محبوبم
piyaa ab aa jaa re mere piyaa o mere

Choir:
Dekho yeh pagli diiwaanii
به این دختر دیوانه نگاه کنید!
Dunitaa se hai yeh anjaanii
او هیچ چیز از این دنیا نمی داند

Jhonka hawaa ka aaega
یک تندبادی از اینجا می گذرد
Aur iska piya sang laaega
و عاشق او را با خودش می آورد.
piyaa ab aa jaa re mere piyaa o
آه .. عشق من، همین حالا پیش من بیا ، محبوبم
Silsilaa yeh chaahat ka na dil se bujhe diyaa
(در این سالها) با تمام وجودم اجازه نداده ام (چراغ) عشقمان خاموش بشه
O piya ye diyaa
محبوبم، این چراغ (تا به حال خاموش نشده )
Ae piya piya piya
آه ای عشق من ، محبوبم ، محبوبم


نويسنده: nena مورخ: شنبه بیست و دوم تیر 1387 در ساعت: 23:40
|+|
موزيک

Kal Ho Naa Ho
Maahi Ve
It's Time To Disco
Kuch To Hua Hai
Kal Ho Naa Ho (Sad)
Preety Woman
beat (Instrumental)

نياز عزيز که تو نظرات نوشتی نقد فيلم کال هو نا هو را بنويسم من اينکار را کردم فقط کافيه بری تو اپ بهمن ماه بعد ميبينی ولی موزيکاشو نذاشته بودم که به خاطر تو الان گزاشتم اوميدوارم لذت برده باشی عزيز منتظر نظرت هست

 

    


نويسنده: nena مورخ: شنبه بیست و دوم تیر 1387 در ساعت: 22:16
|+|
روشن
 

اينم عکس های هرتيک و يک خبر نه چندان دسته اول دربارو هرتيک

روشن قویترین مرد جهان:                                           

ریتیک روشن هنر پیشه جوان بالیوود که چندی قبل در فیلم     

کریش سوپرمن سینمای هند شده بود . شاید به زودی قویترین   

مرد جهان شود . مطبوعات سینمایی نوشتند راکش روشن       

کارگردان و تهیه کننده معروف میخواهد ادامه فیلم کریش را به 

شیوه دیگه تهیه کند . روشن قصد دارد فیلمی تهیه کند که در آن

جوانی قویترین مرد جهان است و به کمک نیروی عجیب خودبه

مردم کمک میکند . ریتیک روشن که در فیلم کریش مرد اصلی

بود شاید در این فیلم عنوان قویترین مرد جهان راا یدک بکشد. 

اوبه خاطر بازی در فیلم کریش به عنوان بهترین بازیگرسال   

2006 بالیوود انتخاب شد.                                         

کریش جدید با نام دیگری تهیه خواهد شد ودرسال 2008 به   

نمایش درمی اید  


نويسنده: nena مورخ: شنبه بیست و دوم تیر 1387 در ساعت: 21:34
|+|
کاجول

 

                                 

اينم چند تا عکس توپ از کاجول اگر بدونيد چقدر عکس توپ پيدا کردن از کاجول سخته که چی اونم بخوصوص اگه ميخوای تکراری نباشه حالا به هر حال اوميدوارم خوشتون اومده باشه اين عکسهای حرکتی هم مال فيلم يو مه اور هوم هست که من فيلمشو اونقدر خوشم نيومدالبته بازی کاجول حرف نداشت ولی موضوع فيلمشو اونقدر خوشم نيومد  

 


نويسنده: nena مورخ: شنبه بیست و دوم تیر 1387 در ساعت: 21:13
|+|
امير خان
                       

                                                       

 حالا بعد از اونهمه حرف و عکس يک عکس ميزارم که کمی بخنديد  

            خوب دوست های گلم نظر يادتون نره تا اپ بعدی بای  


نويسنده: nena مورخ: شنبه بیست و دوم تیر 1387 در ساعت: 20:33
|+|

 

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir